ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

260

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

« مخلوق پيش از آن كه وجود يابد عدم محض است وعقل از عدم ، ظلمت پيوسته‌اى را تصوّر مىكند كه در آن روزنه وشكافى نيست ، پس هر گاه آفريننده ابداع كنندهء چيزى را از عدم به وجود آورد بر حسب تخيّل وتوهّم گويا آن عدم را شكافته وآن موجود را خلق كرده واز عدم به وجود آورده است . » به نظر من ( شارح ) اين توضيح امام فخر در بارهء كلمات شقّ وفطر به موجود بر آمده از عدم بر نمىگردد ، بلكه به عدمي برمىگردد كه اين موجود از آن برآمده است . اين عجيب است ، مگر اين كه بگوييم در كلام حضرت مضاف حذف شده ومضاف‌اليه به جاى آن قرار گرفته است ودر اين صورت تقدير جمله چنين مىشود : فطر عدم الخلائق . حذف مضاف وقرار گرفتن مضاف اليه به جاى آن در عرف وزبان عرب فراوان به كار رفته وزيبايى چنين كلامي در ميان مردم روشن است وبنا به قول بعضي از مفسّران كه بزودى بيان خواهيم كرد جملهء « فالق الحبّ والنّوى » نيز چنين است . ابن انبارى گفته است چون أصل فطر به معناى شكافتن ابتدايى شيء است پس جملهء فطر الخلائق معنايش اين است كه آنها را آفريد وايجاد كرد به تركيب وتأليفى كه به هنگام ضميمه شدن بعضي اشيا به بعضي ، شكافتن واضافهء شدن تأليف حاصل مىشود ومعناى فطر چنان كه شكافتن در جهت اصلاح است مانند سخن حق تعالى : فاطر السّموات والأرض شكافتن در افساد نيز هست مانند سخن حق تعالى : إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ و هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ امّا كلام امام ( ع ) : نشر الرّياح برحمته توضيحش اين است كه منتشر شدن وگسترش بادها چون وسيلهء مهّمى از وسايل بقاى نباتات وحيوانات واستعداد مزاجها براي صحت ورشد ونمو وغير آن است تا آنجا كه بسيارى از پزشكان گفته‌اند بدون وزش باد حيات حيواني محال است وعنايتى از جانب خداوند متعال ورحمتي عمومى است كه در برگيرندهء همهء موجودات است كه هر موجودى از آن بهره مىگيرد .